نون و القلم

نون و القلم

یکیبودیکینبود.غیرازخداهیچ‌کسنبود.یکچوپانبودکهیکگلهبزغالهداشتویککلّه‌یکچل،وهمیشههمیکپوستخیکمی‌کشیدبهکلّه‌اشتامگس‌هااذیتشنکنند.ازقضایکردگاریکروزآقاچوپانماداشتگله‌اشراازدور‌و‌بَرشهرگَله‌گشادیمی‌گذراندکهدیدجنجالیاستکهنگو.مردمهمهازشهرریختهبودندبیرونواینطرفخندقعلموکتلهواکردهبودندوهردستهیک‌جورهوارمی‌کردندویا‌قدوسمی‌کشیدند.همه‌شانسرشانبههوابودوچشم‌هاشانروبهآسمان.

More Books from جلال آل احمد