خسی در میقات

خسی در میقات

پنج‌و‌نیم صبح راه افتادیم -‌ از مهرآباد، و هشت‌و‌نیم اینجا بودیم. هفت‌و‌نیم به وقت محلی، و پذیرایی در طیّاره. صبحانه، بی‌چای یا‌ قهوه؛ نانی و تکه مرغی و یک تخم‌مرغ.‌ توی جعبه‌ای و انگ شرکت هواپیمایی رویش. «اما حاجی بعد از این» مدتی مشکوک بودند که می‌شود خورد یا نه؟ ذبح شرعی شده یا نه؟ نفهمیدم چه شد، تا شک برطرف شد.

More Books from جلال آل احمد